تبليغاتX
عشق پرزده
عشق پرزده

اینو زدم تا بدونی

موقع رفتنت نبود

خدا نگهدارت باشه

گرچه دلم راضی نبود

حق نداری که بگذری

از حرف من به سادگی

زدم که یادت بمونه

هر جا میری باید بگی...

اینو زدم اما دلم که از تو دل نمیکنه

وااااای ببینم رو صورتت جای انگشتای منه

گریه نکن عزیز من

الهی دستم بشکنه

اما بدون هرجا بری خاطرهات مال منه

برو ولی بدون که من

میمونم توی حسرتت

الهی بشکنه دستی که خورد توی صورتت

قربون گریه هات برم

رفتنتم به دل نشست

باید پیاده شین گلم

قایقمون به گل نشست

اینو بدون فدات بشم

تو بدترین وضعیتم

اینو زدم تا بدونی

از دست تو ناراحتم

تصمیمتو عوض نکن

اگه میخوای برو

درسته زدم ولی

خیلی دوستت دارم تورو

الهی قربونت برم

خیلی برام بودی عزیز

از پیش من برو ولی

خاطرهامو دور نریز

اینو زدم اما دلم که از تو دل نمیکنه

وااااااای ببینم رو صورتت جای انگشتای منه

گریه نکن عزیز من

الهی دستم بشکنه

اما بدون هرجا بری

خاطرهات مال منه

اگر چه خیلی داغونم

حرمتی داره این خونه

زدم که جای حلقمون رو صورتت خونه کنه

الهی قربونت برم

اشکات اتیشم میزنه

اخ روی ماهشو ببین

الهی دستم بشکنه

اینو زدم داری میری

یادت باشی مردی داری

زدم ولی یادم نبود

بخوام نخوام باید بری

اینو زدم یاد بگیری

اگرچه قیدمو زدی

وقتی که می پرسم کجای؟

جواب سر بالا ندی

                                                              مجید خراتها



سلام به همه ی بچه های عشق پرزده             اره خودمم شهرزاد!

اول ازهمه باید بگم این اخرین مطلب حقیقت نداره و بیشتر سر کل کل و شوخی بوده و همچین چیزی وجود نداره!

جریان از این قرار بود که من نمیتونستم بیام نت و وبمو اپ کنم مجبور شدم از دخترعموم بخوام که این کارو برام انجام بده!

همش داشتیم سر اینکه مطلب چی بذاره کل کل میکردیم که اعصابش خرد شد و گفت:

-اصلا مینویسم مردی خوب شد؟

منم که اصلا فکر نمیکردم بره و این کارو بکنه قبول کردم!

و حالا نتیجه اینکه:من زنده ام و همچین چیزی وجود نداره

و الان که اومدم پس جواب بعضی از سوالاتون رو میدم

اول اینکه چون پسوردID من زیاد مشکل نیست خیلی راحت میشه اعلام کنن که پسورد رو یادم رفته و پسورد رو ایمیل کنن.

دوم اینکه پسورد وبم که حالا دارن که دیگه هیچی!!!!!!!!!!




نوشته شده در تاريخ 88/07/04 توسط شهرزاد
   لیوان




سلام لیوان !

همیشه نیمه پرت را دیده ام

این بار اما میخواهم برخلاف عهدم با تو نیمه ی خالی ات را ببینم

همان نیمه ی خالیی که هرم نفسهایت در آن موج می زند ..................

نفس هایی که در نیمه پر زندگی ندارند

همان نیمه ای که هویت اصلی ات را نشان میدهد

اصلا نمی دانم چه اصراریست برای دیدن نیمه پرت ؟!

خوبی هایت را که همه می بینند .

حکایت خوبی های تو بر سر هر کوچه و بازار بر زبان هر پیر و جوانی افتاده است

نیمه ی خالی تو را کسی نمی بیند

همان که نامش غرور است

همان حباب دروغ و غرور که نابود می کند تمام خوبی هایت را

و خراب می کند تمام پل ها را

مهربانم ! می خواهم عهد نشکنم .... اما .......

نیمه خالی ات هویدا تر از پر برایم خودنمایی می کند

ببخش مهربان !







نوشته شده در تاريخ 88/05/27 توسط شهرزاد

       ¤¤ بهترین تصاویر زیبا سازی،شکلکهای یاهو،کد موزیک ¤¤                               ¤¤ weblogtools.ir   وبلاگ تولز ¤¤
منم شهرزاد        ¤¤ بهترین تصاویر زیبا سازی،شکلکهای یاهو،کد موزیک ¤¤                               ¤¤ weblogtools.ir   وبلاگ تولز ¤¤

بچه ها بخ بخ شدم

خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar-20.com

از اون روزی که قالب وبمو عوض کردم نتونستم قالبی پیدا کنم که به دلم باشه

خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar-20.com

هرکدومشون یه اشکالی داشت!!!!!!!!

یکی که اصلا اسم وبمو نمی نوشت خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar-20.com

یکی پیوندهارو بالا پایین میبرد

خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar-20.com

       ¤¤ بهترین تصاویر زیبا سازی،شکلکهای یاهو،کد موزیک ¤¤                               ¤¤ weblogtools.ir   وبلاگ تولز ¤¤        ¤¤ بهترین تصاویر زیبا سازی،شکلکهای یاهو،کد موزیک ¤¤                               ¤¤ weblogtools.ir   وبلاگ تولز ¤¤        ¤¤ بهترین تصاویر زیبا سازی،شکلکهای یاهو،کد موزیک ¤¤                               ¤¤ weblogtools.ir   وبلاگ تولز ¤¤        ¤¤ بهترین تصاویر زیبا سازی،شکلکهای یاهو،کد موزیک ¤¤                               ¤¤ weblogtools.ir   وبلاگ تولز ¤¤        ¤¤ بهترین تصاویر زیبا سازی،شکلکهای یاهو،کد موزیک ¤¤                               ¤¤ weblogtools.ir   وبلاگ تولز ¤¤        ¤¤ بهترین تصاویر زیبا سازی،شکلکهای یاهو،کد موزیک ¤¤                               ¤¤ weblogtools.ir   وبلاگ تولز ¤¤        ¤¤ بهترین تصاویر زیبا سازی،شکلکهای یاهو،کد موزیک ¤¤                               ¤¤ weblogtools.ir   وبلاگ تولز ¤¤        ¤¤ بهترین تصاویر زیبا سازی،شکلکهای یاهو،کد موزیک ¤¤                               ¤¤ weblogtools.ir   وبلاگ تولز ¤¤        ¤¤ بهترین تصاویر زیبا سازی،شکلکهای یاهو،کد موزیک ¤¤                               ¤¤ weblogtools.ir   وبلاگ تولز ¤¤        ¤¤ بهترین تصاویر زیبا سازی،شکلکهای یاهو،کد موزیک ¤¤                               ¤¤ weblogtools.ir   وبلاگ تولز ¤¤        ¤¤ بهترین تصاویر زیبا سازی،شکلکهای یاهو،کد موزیک ¤¤                               ¤¤ weblogtools.ir   وبلاگ تولز ¤¤        ¤¤ بهترین تصاویر زیبا سازی،شکلکهای یاهو،کد موزیک ¤¤                               ¤¤ weblogtools.ir   وبلاگ تولز ¤¤

خلاصه هرکدوم یه مشکلی داشت!

خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar-20.com

واسه همین اومدم بگم هرکسی ادرسی داره که کد قالب های قشنگ داره بگه که من از فلاکت در بیام

البته نمیخواستم با زبون خودم بنویسم خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar-20.com

ولی خیلی از بچه های عشق پرزده درخواست کردند که به جای اینکه شعر بنویسم با دست خودم بنویسم

خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar-20.com

هر روز میرم و قالب وبمو عوض میکنم Computer ولی باز فردا تجدید نظر میکنم و میرم عوض میکنم

تورو خدا ادرسای خوب خوب معرفی کنید

       ¤¤ بهترین تصاویر زیبا سازی،شکلکهای یاهو،کد موزیک ¤¤                               ¤¤ weblogtools.ir   وبلاگ تولز ¤¤

حالا شما برای این پستی که گذاشتم نظر بذارین تا باز براتون خاطره های خنده دار هم بنویسم قهقهه یه خاطره خوب هم دارم

فعلا کاری نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

       ¤¤ بهترین تصاویر زیبا سازی،شکلکهای یاهو،کد موزیک ¤¤                               ¤¤ weblogtools.ir   وبلاگ تولز ¤¤

راستی درخواستی چیزی داشتین بگینا تعارف نکنید

بابای بامن حرف نزن




نوشته شده در تاريخ 88/05/25 توسط شهرزاد

آموخته ام ...... بهترين كلاس درس دنيا كلاسي است كه زير پاي پير ترين فرد دنياست .
آ‌موخته ام ...... وقتي كه عاشق هستيد عشق شما در ظاهر نيز نمايان مي شود.
آموخته ام ...... تنها كسي كه مرا در زندگي شاد مي كند كسي است كه به من مي گويد : تومرا . شاد كردي .
آموخته ام ...... داشتن كودكي كه در آغوش شما به خواب رفته زيباترين حسي است كه در دنيا وجود دارد .
آموخته ام ...... كه هرگز نبايد به هديه اي از طرف كودكي ( نه ) گفت .
آموخته ام ...... كه هميشه براي كسي كه به هيچ عنوان قادر به كمك كردنش نيستم دعا كنم .
آموخته ام ...... كه مهم نيست كه زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را انتظار دارد ،‌ همه ما احتياج به دوستي داريم كه لحظه اي با وي به دور از جدي بودن باشيم .
آموخته ام ...... كه زندگي مثل يك دستمال لوله اي است هر چه به انتهايش نزديكتر مي شويم سريعتر حركت مي كند .
آموخته ام ...... كه پول شخصيت نمي خرد .
آموخته ام ...... كه تنها اتفاقات كوچك روزانه است كه زندگي را تماشايي مي كند
آموخته ام ...... كه چشم پوشي از حقايق آنها را تغيير نمي دهد .
آموخته ام ...... كه اين عشق است كه زخمها را شفا مي دهد نه زمان .
آموخته ام ...... كه وقتي با كسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي از سوي ما را دارد .
آموخته ام ...... كه هيچ كس در نظر ما كامل نيست تا زماني كه عاشق بشويم.
آموخته ام ...... كه زندگي دشوار است اما من از او سخت ترم .
آموخته ام ...... كه فرصتها هيچگاه از بين نمي روند ،‌ بلكه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد كرد.
آموخته ام ...... كه لبخند ارزانترين راهي است كه مي شود با آن نگاه را وسعت داد.
آموخته ام ...... كه نمي توانم احساسم را انتخاب كنم اما مي توانم نحوه بر خورد با آنرا انتخاب كنم.
آموخته ام ...... كه همه مي خواهند روي قله كوه زندگي كنند ، اما تمام شادي ها و پيشرفتها وقتي رخ مي دهد كه در حال بالا رفتن از كوه هستيد .
آموخته ام ...... بهترين موقعيت براي نصيحت در دو زمان است : وقتي كه از شما خواسته مي شود ،‌ و زماني كه درس زندگي دادن فرا مي رسد .
آموخته ام ...... كه گاهي تمام چيزهايي كه يك نفر مي خواهد فقط دستي است براي گرفتن دست اوست و قلبي است براي فهميدن



نوشته شده در تاريخ 88/05/21 توسط شهرزاد

زمان های قدیم٬ وقتی هنوز راه بشر به زمین باز نشده بود. فضیلت ها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند. ذکاوت گفت بیایید بازی کنیم. مثل قایم باشک! دیوانگی فریاد زد: آره قبوله من چشم می زارم! چون کسی نمی خواست دنبال دیوانگی بگردد٬‌ همه قبول کردند. دیوانگی چشم هایش را بست و شروع به شمردن کرد: یک٬ ... دو٬ ... سه٬ ... ! همه به دنبال جایی بودند که قایم بشوند. نظافت خودش را به شاخ ماه آویزان کرد. خیانت خودش را داخل انبوهی از زباله ها مخفی کرد. اصالت به میان ابر ها رفت. هوس به مرکز زمین راه افتاد. دروغ که می گفت به اعماق کویر خواهد رفت٬ به اعماق دریا رفت. طمع داخل یک سیب سرخ قرار گرفت. حسادت هم رفت داخل یک چاه عمیق. آرام آرام همه قایم شده بودند و دیوانگی همچنان می شمرد: هفتادو سه٬ هفتادو چهار٬ ... اما عشق هنوز معطل بود و نمی دانست به کجا برود. تعجبی هم ندارد. قایم کردن عشق خیلی سخت است. دیوانگی داشت به عدد 100 نزدیک می شد٬ که عشق رفت وسط یک دسته گل رز آرام نشت. دیوانگی فریاد زد: دارم میام. دارم میام ... همان اول کار تنبلی را دید. تنبلی اصلا تلاش نکرده بود تا قایم شود. بعد هم نظافت را یافت. خلاصه نوبت به دیگران رسید. اما از عشق خبری نبود. دیوانگی دیگر خسته شده بود که حسادت حسودیش گرفت و آرام در گوش او گفت: عشق در آن سوی گل رز مخفی شده است. دیوانگی با هیجان زیادی یک شاخه گل از درخت کند و آن را با تمام قدرت داخل گل های رز فرو برد. صدای ناله ای بلند شد. عشق از داخل شاخه ها بیرون آمد٬ دست هایش را جلوی صورتش گرفته بود و از بین انگشتانش خون می ریخت. شاخهء درخت٬ چشمان عشق را کور کرده بود. دیوانگی که خیلی ترسیده بود با شرمندگی گفت حالا من چی کار کنم؟ چگونه می توانم جبران کنم؟ عشق جواب داد: مهم نیست دوست من٬ تو دیگه نمیتونی کاری بکنی٬ فقط ازت خواهش می کنم از این به بعد یار من باش.همه جا همراهم باش تا راه را گم نکنم. و از همان روز تا همیشه عشق و دیوانگی همراه یکدیگر به احساس تمام آدم های عاشق سرک می کشند


نوشته شده در تاريخ 88/05/18 توسط شهرزاد

سلااااااام به همه ی بچه های عشق پرزده. Hello

اول از همه باید از همتون یه معذرت خواهی بکنم به این دلیل که نگفته برای چند روز تنهاتون گذاشتمدل شکسته

بذارین بگم چرا این چندروز نبودم اخه رفته بودم مسافررررررررررررت

خوب حالا از کجا شروع کنم؟ از همون روز اول که وارد مشهد شدیم.

شنبه10مرداد:

صبح ساعت 5:30 صبح راه افتادیم و ساعت 11:28 رسیدیم مشهد بابام از قبل هماهنگ کرده بود و یک راست هتل یکم استراحت کردیم و دوش گرفتیم و بعد رفتیم سلف برای ناهار اونم چه ناهاری حرف نداشت

بعد از ناهار تا ساعت 6 بعد ظهر خواب بودم و همه که بیدار شدند رفتیم حرم امام رضا(ع) تا ساعت 1 اونجا بودیم.

رسیدیم هتل هم تا ساعت3 tv نگاه میکردیم.

1شنبه11 مرداد:

ساعتهای 10 رفتیم یکی از مجتمع های تجاری مشهد(الماس شرق) اونجا چیز خاصی نخریدم فقط یه عطر خریدم که فروشنده میگفت:

-این 2ومین عطر خوب سال و خیلی خوشبوی و.......

ماهم خر شدیم و گرفتیم. Flower

بعد ناهار رفتین یک جای تفریحی (طرقبه) اونجا فقط دنبال جنس خوب بودم که برای قوم تاتار سوغاتی بخرم ولی چیزی که به درد قوم ما بخوره نبود و فقط یه مجسمه شاسخول برای خودم گرفتم

برای شام هم رفتیم یکی از بهترین رستوران های مشهد(پیتزا شب).

2شنبه12 مرداد:

صبح رفتیم یکی از بازارهای معروف مشهد که میگفتن قیمتهاش از همه جا ارزون تره ولی اونجا با یکی از دوستای بابام برخوردیم که تمام سفر با اونا بودیم چون هوا بسیار بسیار گرم تشریف داشتن از خرید منصرف شدیم و رفتیم شاندیز و ادامه شاندیز رفتیم ابرده و بیشتر که ادامه دادیم رسیدیم زشک یکم اونجا هوا خوردیم و برگشتیم شاندیز و جاتون حسابی خالی ناهار رفتیم رستوران پدیده شاندیز.

خیلی مسخره بازی در میاوردیم و همش میگفتیم کی چادر داره که بریم یکی از دیس های سالاد رو کش بریم.

خودمونو خفه کردیم از بس خوردیبم نیشخند

برگشتیم هتل و یکم اسراحت کردیم

شبش رفتیم کوهستان پارک توی عمرم اونقدر که توی پارک جیغ زدم جیغ نزده بودم سوار ترن هوایی که شدیم از ترس و جیغ اشکام درامده بود پاهام مثل بید میلرزید و بعدش تنها رفتم سوار رنجر شدم(وسیله ای بود که میرفت و روی هوا وایمیستاد) اونجا که بودم یه لحظه احساس کردم دارم میفتم دیگه به غلط کردم افتادم.

اخرش رفتیم سرزمین عجایب یه قسمتی بود که با پای پیاده میرفتی و مثلا ترسناک بود و منم و دختر دوست بابام و داداشم با هم رفتیم تو ما دوتا دختر که تا وارد شدیم فقط جیغ میزدیم داداشم هم تخس گردی درمیاورد و جلومو هوهو میکرد وحسابی مارو میترسوند که یه پسره ای که پشت سرمون بود از جیغای ما میترسید با همون جیغها به محوته ی پارک رسدیم که همه داشتند نگامون میکردنن و همومن جلوی در وایستاده بودیم که یه پیرمرده امد بیرون و مثل اسب جیغ زدیم و پا به فرار گذاشتینم خلاصه سرتون رو به درد نیارم که چه شبی بود اون شب تا همون لحطه که رسیدیم هتل فقط جیغ میزدیم!

3شنبه 13مرداد:

صبح داداشم و بابام رفتند موجهای ابی تا ساعت 6بعد از ظهر

بعد از امدنشون بالاخره رفتیم خرید چشمم یه شلوار لی رو حسابی گرفته بود عاشق اون شلوار شدم همیشه دلم میخواست ازش یدونه داشته باشم ولی لعنتی اندازه منو نداشت از این شلوارها که جای جیبش کلی زنجیر داره همیشه توی ماهواره تن رپ خونها دیده بودمش حرف نداشت .

4شنبه 14 مرداد:

صبح ساعت 8 رفتیم موجهای ابی تا ساعت 7 بعد از ظهر خیلی باحال بود حرف نداشت ولی بعدش حسابی خسته شده بودیم پاشنه های پای هممون سوخته بود از بس سرسرهاش سرعت داشت ولی کلی حال کردیم و خوش گذروندیم جاتون خالی ناهار هم اونجا ساندویچ گرفتیم و میل شد اگه بخوام بهتون بگم چه جور جایی بود و ما چه مکافاتی وارد شدیم سرتون درد میگیره ولی پیشنهاد میکنم حتما برین Balloons

دلم توی این مدت برای همتون تنگ شده و روز اخر فقط لحظه شماری میکردم که بیام پای سیستم و به همتون سر بزنم




نوشته شده در تاريخ 88/05/17 توسط شهرزاد

عشق پرزده

بيا پيشم بمون تنها نمونم

مي خوام تا ابد واست بخونم

مي خوام بگم عشقه پرزده

تو دل من كلي غم زده

اگه بياي بموني پيشم

تا ابد راضي ميشم

ته نشين شده عشقي كه ما داشتيم

شمع پروانه كه سوختن ما كاشتيم

عشق از سه حرف تشكيل شده

ع ش ق اينجوري تعريف شده

علاقه شديد قلبي معني شده

دوست داشتن با عشق درگير شده

عشق پرزده تنها، مياي پيشم فردا

مثال عشقمون مثل آدم و حوا

عشق پرزده تورو خدا برگرد

ديدي قيامت همه جوره باهات سركرد

زيرلب اسمو ميكردي زمزمه

شنيدم خونه عشقت اومده زلزله

مي دونم كه قلبت برام دلتنگه

همه حرفائي كه مي زدم يكرنگه

مي امدي پيشم مي كرد قلبم تاپ تاپ

هروقت مي رفتي ساعت مي كرد تيك تاك

اينو بدونه عاشقتم صد در صد

هميشه تو دريائي و قطرم من

آره منم همونيكه چشماش خيسه

به عشق تو اشكاش لبريزه

كل زندگيم و باختم به يك لبخند

فقط دارم توي زندگي يه ترفند

قيامت مي خوام بكنمت پرستش

اما نمي ذارن دشمناي نفس كش

دشمنو بيخيالش هميشه هستش

مي خوام صدات كنم بهت بگم پرستش

بيا پيشم بمون تنها نمونم

مي خوام تا ابد واست بخونم

مي خوام بگم عشق پرزده

تو دل من كلي غم زده

اگه بياي بموني پيشم

تا ابد راضي ميشم

ته نشين شده عشقي كه ما داشتيم

شمع پروانه كه سوختن ما كاشتيم

تك تنها نشستم بدون يارم

وقتي اون نيست من خيلي خارم

آسمون نگاه مي كنم مه شده

ياده خاطراتم ميفتم گم شده

به عشقت مي خونم از ته قلبم

مي ذارم دستمو رو حرفت

چه جوري بهت بفهمونم مي خوامت؟

مي خوام بذارم دستمو رو لبت

بكنمت ترك مي خوام بگمت

بوسه نگو مي خوام بدمت

هروقت دستتو مي دادي دستم

ضربان قلبم مي رفت رو ۷۰۰

هميشه هستم تو خواب و بيداري

وقتي تو نيستي من هستم تو خماري

چرا نمياي بهم بگي بي حالي؟

از وقتي كه رفتم بيماري؟

چرا كم سوء شده چشاي گربه ايت؟

رنگت پريده و انگاري مرده اي

چند وقته كه رفتي شدم ساكت

هرشب مي خوابم به اميده خوابت

نگاه مي كنم به عكسمون تو قاب نقره اي

كه الان كناره حاله

بغل عكست من مثل خارم

نقره داغم كردي ولي نرفتي از يادم

بيا پيشم بمون تنها نمونم

مي خوام تا ابد واست بخونم

مي خوام بگم عشق پرزده

تو دل من كلي غم زده

اگه بياي بموني پيشم

تا ابد راضي ميشم

ته نشين شده عشقي كه ما داشتيم

شمع پروانه كه سوختن ما كاشتيم

عاشق منم ساده دل منم

اگه منم اون عاشقه تو قصه ها منم

اگه نيازم نذار ببازم

بذار تو دلت خونه عشقو بسازم

اين بود عشق من تا ابد بهت تشنه ام

بودي تو بهشتم تواي فرشته ام

رو كف دستم با خون نوشتم

كه تواي مي موني تنها عشقم

پس چرا بهم نگفتي يك كلام

كه من تورو دوست دارم اردلان

بي تو نمي تونم باشم در امان

امير اردلان مردست ديگه از الان

ديگه رفتم بستم حالا شدم خسته

كسي كه بي تو تنها نشسته

مي توني صدام كني عاشق دل شكسته

آروم آروم به خاطرت چشامم ميشه بسته




نوشته شده در تاريخ 88/05/06 توسط شهرزاد

پنج شنبه 1مرداد:

بازم یه خاطره جالب Yah

صبحی هماهنگ کردیم و قرار شد شب همه با هم بریم پارک برای شام و هرکسی هرچی دلش میخواد درست کنه

ساعت 9راه افتادیم به طرف پارک منتظر شدیم که همه جمع شدند made by Laie

بساط چای با مامان بزرگم بودCoffee

بعد از چای خوردن و کلی شنیدن حرفای بی سر ته بزرگها به این نتیجه رسیدیم ماهم حق اب گل داریم

و به این نتیجه رسیدیم بازی کنیم   اونم چه بازیه دبرناااااااااا Yah

البته اول حق بازی کردنم نداشتیم چون در مجاورتمون چندتا پسر جوون بودن که اجازه بازی کردن رو از ما گرفتن  ولی خیلی باحال بود چون یه سگ همراهشون بودDoggy .

سه دست بازی کردیم و صدای همه در امد که میخوایم شام بخوریم به هر فلاکتی که بود شام هم نوش جان شد.

خوبیش این بود هرکسی یه غذا داشت و تنوع غذایی زیاد بود .

یادم رفت بگم که وقتی عموی کوچیکم امد با خودش یه جعبه شیرینی هم اورده بود تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com به خاطر تولد من  تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com قوم تاتار حمله کردن و به صورت یک چشم به هم زدن نوش جان شد.

ناگفته نمونه که قبلش جعبه بغل من بود و اسرار کردم که باید شعر تولد رو بخونید بعد بهتون شیرینی میدم نیشخند

تا شام خوردیم شد ساعت 11:30 و هوا بس نا جوان مردانه سرد شد Tornado و چون بچه کوچیک همراهمون بود اسرار به رفتن شد همه سرگرم جمع کردن وسایل بودن که دیدم عموم و دختر عموم حسابی مشکوک میزنندتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com به جمعشون که پیوستم دیدم دارن اتیش روشن میکنند من که از خدا خواسته به جمعشون پیوستم   و اتیش رو روشن کردیم و دبدو فرار Superhero

و وانمود کردیم ما کاری نکردیمنیشخند

و تمام پارک فهمیدن ما ها هم بنده های خوب خدا شروع به خاموش کردنش کردیم

و گفتیم ما خبر نداریم و کی بود که باور کنه  

ولی اگه دیر می جنبیدیم دیگه پارک بی پارک

خلاصه اب ریختیم و کار تموم شد

ولی حالی دادا جاتون حسابی خالی 




نوشته شده در تاريخ 88/05/02 توسط شهرزاد

عكس هاي متحرك از پريان ، پري كوچولوي ناز، 3dgirl.blogfa.com تولدم مبارک

سلام

اگه گفتین امروز چه روزیه؟

امروز تولمممممممممم


امروز صبح ساعت 6 صبح به دنیا امدم

تولدم مبارک

تولد همه ی اون کسائی که 31تیر اند هم مبارک باشه

از جمله خودم


happy-birthday-cake.jpg happy brithday image by macuita



اینم کیک تولده ولی هنوز توی قنادیه گریه من کیکمو میخواااااااااااااام

تازه هنوز کسی بهم کادو ندادددددددددددده

هیچکی منو دوست نداره hiiiiiiiiiiim

http://usera.imagecave.com/medisa/peanuts.jpg

اگه گفتی چند ساله شدم؟؟؟؟؟


http://members.cox.net/jecoulter/frameset/images_portfolio/17_birthday_girl.gif

http://i15.tinypic.com/6b0wjzs.gif





نوشته شده در تاريخ 88/04/30 توسط شهرزاد

سلام دوستای گلم

شرمنده از همتون که نتونستم بیام و اپ بشم اخه این چند روز دیر به دیر می امد پشت سیستمComputer ولی امروز امد. البته روزهای دیگه هم میامدم ولی حوصله ی این که بنویسم نداشتم بازم یه خاطره خوب از روزه جمعهتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com .


روزه جمعه 19تیر:

وقتی از خواب بیدار شدم نمیدونستم باید چیکار کنمNight اخه روزه جمعه بود و اگه جایی نمیرفتیم خیلی کسل کننده بود تا ساعتهای 1منتظر داداشم بودیم که از امتحان بیاد و بریم ناهار خونه بابا بزرگم .

ناهار رو اونجا بودیم تا ساعت های 30"4 استراحت کردیم خواب ساعت 5تصمیم گرفتن که برین باغه بابا بزرگم و اگه چیزی گیرمون کرد بخوریم بازم مراسم شاه توت خورون ولی تنها تنها تا ساعت 7اونجا بودیم وقتی اومدیم توی شهر اسرار کردم که بریم خونه مامان بزرگ به این دلیل که من اونجا میخوام برم دوش بگیرم.

بالاخره قبول کردن و منو بابام رفتیم خونه که لباس بیاریم و داداشم به عنوانم اشانتیون اونجا موند و داشت جومونگ نگاه میکرد با عمه کوچیکم به این نتیجه رسیدیم که بعد از شام بریم شهر بازی موضوع مطرح شد و به 2تا دختر عموم هم پیشنهاد دادم و اوناهم استقبال کردن و تازه چی میگی بابام رو راضی کردم شب خونه مامان بزرگم لالا کنیم وقتی رسیدیم خونه مامان بزرگم (البته با دختر عموهام) بریم بریم شروع شد حالا یکی از این ور غر میزنه یکی از اون ور بالاخره قدرت ما بچه ها بیشتر بود دیگه made by Laieبابام مارو رسوند اونجا پول هم داد و رفت Yah اول دنبال خاله های دختر عموهام میگشتیم که وسایل رو اونجا بذاریم ولی نتونستیم پیداشون کنیم همونجوری به راهمون ادامه دادیم و عموم هم به ما پیوست بعده کلی فکر کردن و عیب و ایراد گرفتن از وسایل ها به این نتیجه رسیدیم تاب فرار از همه بهتره تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com اول ما 4تا سوار شدیم و کلی مسخره بازی میکردیم هرچی سعی کردم به تاب دخترعموم لگد بزنم نشد که هیچ تازه تاب خودم پیچ خورد و روم به اون ور شد تاب مثل عقربه های ساعت حرکت میکرد ولی من برعکسش خدا روشکر به سلامت امدیم پایین ولی دچار جووگیری مبرم شدیم 4تایمون و اسرار که 2باره باید سوار بشیم و شدیم البته به همراه عموم تا سوار شدیم رو به عموم که پشت سرم بود کردم و گفتم تا میتونی کخ بریز عمو تاب شروع کرد به حرکت و عموم بهم گفت تکون بخوری تابم تکون میخوره اینقدر تکون خوردیم که تابها رو بهم نزدیک کردیم و دستای همو گرفتیم هی اومدیم نزدیکتر تا جایی که زنجیره تاب هارو گرفتیم کلی کیف داد جای همتون خالی خالی بعد شروع کردم به لگد زدن به تاب دختر عموم و اون هم که فقط جیغ میکشید و منم بدتر میکردم .

این بار هم سلامت اومدیم پایین

عموم زودتر رفت خونه و دختر عموهام رفت پیش خانواده خودشون ما 3تا یعنی اینجانب شهرزاد و داداشم و عمه کوچک پیاده راهی خانه شدیم بازم توی راه رسیدیم به یه پارک اونجا نشستیم و حرف زدیم و یکم تفریح کردیم تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com ساعت 20دقیقه به 1 رسیدیم خونه و شام خوردیم و ساعت 2خوابیدیم.

از قضا من بد خواب شدم و صبح ساعت8 بیدار شدم تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com الان من شاهکار کرده بودم صبحانه خوردم و رفتم یه دوش گرفتم و با کله ی خیس راهی خونه عموم شدم اونجا هم بد نگذشت عصری برای دختر عموم تولد گرفتیم خیلی کوچیک بود ولی خودش یه چیزی بود Balloons شبم رفتیم خونه خواهر زن عموم برای شام اونجا هم بد نگذشت بابام رو پیچوندیم و شبم نرفتیم خونه و خونه عموم خوابیدیم

باسه همین بود که زیاد اپ نبودم دوستای گللللللللللللللم Flower




راستی دختر عموی گلم تولدت مبارک از همین جا ازت معذرت خواهی میکنم که نتونستم برات کادو بخرم

ولی میگم دوستت دارم و تولدت هم که21م بود مبارک




نوشته شده در تاريخ 88/04/22 توسط شهرزاد
   درباره وبلاگ

   آرشيو مطالب

   آخرين مطالب

   پيوند ها


Blog Skin